عزیز دلم
غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو
دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم
هربلایی سرم اومد همه زجر ی که کشیدم
همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم
هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تورو دیدم
تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم
اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپرد ی
بدون این که دل من شده جادو به طلسمت
یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت

سکوت تنهایــــــــــی ام را تو بشکن : با زمزمه هات
با ترانه هات، با هیــاهوی خنده هات،با آوای کلمــــات،
با گرمای دستات،با نور دیدگانت،با هیاهوی شادی هات
بشکــــــن و خورد کن سکوت تنهایی ام را .
بگــــــــذار انعکاس آن چیزی با شد جز تنهایی..........
بگــــــــذار آن بر گشت تو باشی............

يكي ميگفت كاش زندگي هم مثل سينما بود. وقتي صحنه يك مرگ چيده ميشود، پس از پايان صحنه همه برميخيزند، لباسشان را ميتكانند و با خنده و رضايت ميروند چاي مينوشند. زندگي واقعي هم كاش شبيه سينما بود. زندگي اما مثل سينما نيست.

چقدر دست نیافتنی است
راز بي پايان چشمانت...
سفر به عمق نگاهت...
در چشمانت چه پنهان كرده اي
كه معناي سنگين نگاهت
